|
سلام به همه ي دوستاي عزيزم..
اول: شرمنده همتونم به خاطر اينكه انقدر دير به دير مي يام ...خودتون بهتر
مي دونين درس و . البته دليل هاي ديگه هم هست ...و از همتون ممنونم
كه به يادم هستين ، خودتون مي دونين چه قدر دوستون دارم..
دوم: قبلا كم مي يومدم از اين به بعد كمترم مي يام...مثلا" فقط آخر
هفته ..  
سوم: كريسمس رو تبريك مي گم بهترين آرزوها رو براتون دارم...
حالا مي رسيم به بازي يلدا
من از طرف دوست عزيزم ياسر جون به اين بازي دعوت شدم...بازي اين جوري كه :
وبلاگ نويسي كه دعوت شده بايد 5 تا از خاطرات خصوصي زندگيش رو بنويسه و بعد
براي 5 نفر ديگه دعوت نامه بفرسته...
حالا خاطراتم:
۱ ) من از بچگي خيلي لوس و ماماني بودم تا حدي كه وقتي مي رفتم مهد كودك چون مهد
كودك به خونمون نزديك بود بعد از 5 دقيقه از اونجا فرار مي كردم و با چشماي اشكي در
خونمون بودم.
۲) و اين لوسي من تا اول ابتدايي هم ادامه داشت با اين تفاوت كه من همه ي درسامو
در كنار مامانم خوندم و اون روزايي كه نمي يومد من تا آخرش گريه مي كردم..
۳) در مورد تقلب بگم ، كه فكر كنم فقط يكي دوبار اتفاق افتاده ... يه دفعش كه بعد از كلي
موش و گربه بازي كردن با معلمم و التماسو اينا .. آخرش خانم جواب اشتباه بهمون داد.
۴) سعي مي كنم نسبت به همه مهربون باشم و باهشون راحت باشم ولي هيچ كس
درك نمي كنه و سو تفاهم و اينا..
۵)يكي از دوستاي عزيزم اين وبلاگ رو برام ساخت و من به خاطر اون اومدم و الان واقعا
اين وبلاگ رو دوست دارم و ازش يه دنيا ممنونم .
دوستان خوبم : مهدي جون ،ستاره جونم،شهاب جون ،بهانه جون و پرستوي عزيزم رو به
ادامه ي بازي دعوت مي كنم...

چشمان تو در آيينه ي اشك!
آشفته دلان را هوس خواب نبا شد
شوري كه به دريا ست ، به مرداب نباشد
هرگز مژه بر هم ننهد عا شق صادق
آن را كه به دل عشق بود،خواب نبا شد
در پيش قد مت كيست كه از پا ننشيند
يا زلف تو را بيند و بيتاب نبا شد؟
چشمان تو د ر آيينه ي اشك چه زيبا ست
نرگس شود ا فسرده ، چو در آب نبا شد
گفتم: شب مهتاب بيا، نا زكنان گفت:
آنجا كه منم ، حا جت مهتاب نباشد!
 |