دوباره میکنم نگاه
باز چشم دیگرم
به من نهیب میزند:
که از فراز سال ها
فقط خرابه ساختی
ومن
دوباره اشک
دوباره آه
جسد جسد
ستاره مانده بر زمین
سبد سبد
سیاهه رفته در هوا
چرا چنین شده جهان من؟
چرا خدای من؟خدای من.....خدا
به چشم دیگرم
همیشه تاج بود و فخر
همیشه رنگ بود وشور
به چشم امشبم
چرا جهان من ـ تنگ مانده است؟
چرا برای من ـ سرود ننگ خوانده است؟
به ناگهان
ستاره ای ز خاک ـ پلک میزند
نگاه میکنم
ستاره امید ـ دوباره جان گرفته است
ستاره ام برو
برو به اوج آسمان
برو به سقف بیکران
برو به آخر جهان
ستاره ام برو........
به من نگاه میکنی
و باز
شکوفه میزند خزان من
وتازه میشود جهان من
ستاره امید من ـ نگاه توست...